X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:19 ب.ظ

سلام..!

خواستم دیشب بنویسم ولی نشد..یعنی این ددی جون ما خونه بود..به همین دلیل از اومدن به اونترنت واهمه ایی بس شدید داشتم..زیرا طبق قولی که به اوشان داده بودم دور این رایانه رو باید خط می کشیدم.

شب که خواستم بخوابم .وجدان درد شدیدی این ته ته دلمان هی صدا می کرد که آهای من وجدان بیدار تو بیدم.. و طی تصمیماتی که با اوشان یعنی همین وجدان خان گرفتم قرار شد که من تا آخر تابستان به مدت هر چند کم در خدمت شما عزیزان بهتر از جانم باشم..و از آن پس به مدت یک سال گوشه نشینی اختیار کرده.. و از محفل شما دوستان وبلاگ نویس رخت بربسته..!

و به دنیایی واقعی تر رفته ودر یک اتاق تنگ و تاریک و نمور شروع به درس خواندن نماییم..شاید یه فرجی حاصل شد و ما یه کوفتی شدیم..امیدوارم از خاطر هیچ کدامتان نروم همان طور که شما هرگز فراموش نخواهید شد...!حالا نشین و آّبغوره نگیر تا دو سه آپ در خدمتتون هستیم...

تکرار میکنم الو یک دو سه..اگه کم لطفی نسبت به دوستان شد منو ببخشید ..

و اما عکس.......

این داداش ما  لطف کرده و یه رم ریدر ناقابل خریده ...و من تصمیم گرفتم که عکس های گوشی موبایلمو تخلیه کنم(به این میگن بی جنبه بازی..)

این دو سه تا عکسی که میذارم..از کوهی واقع در استان مازندرانه که ما تو اونجا خونه داریم..و خیلی هم باحاله دلتون نسوزه هااااا..کلی هم رومانتیک بازیه واسه خودش..

این قلعه ایی واقع در همون کوهه..نزدیکش که میری احساس میکنی دیواراش میریزن پایین..

 

اینم آبشار..!قشنگه نه؟؟؟اینقد بزرگه تو دوربین جا نمی شه..

اینم رودخونه ایی که دقیقا زیر اون جایی که ما زندگی میکنیم..اینقد اینجا رو دوس دارم ..آرامش بخشه..

این همون جوری الکی گذاشتم..اینقد دوس دارم.از این چیز میزا..!عشق اینا رو دارم...

 

پی نوشت ۱: دیگه داره حالم از درس و کنکور و دانشگاه بهم میخوره...حالم از اتاقم ..کتابام...از همه چیزایی که منو به یاد کنکور می اندازه بد می شه..خیلی خسته ام..نه خستگی جسمی هاا....روحم خسته اس...نمی دونم چی میگم..خودمم نمی فهمم..ولی حس میکنم یه کم دارم از این دنیا متنفر میشم....نه به خاطر کنکورا..نه...نمی دونم..اصن ولش...

پی نوشت ۲: میدونم اینجا نمی یای..به خاطر یه درصدم شده می نویسم...همین ..برگرد..به دنیای وب نویسی..نوشتم که بدونی دلتنگتم..دلتنگ نوشته هات..خودت..برگرد...می فهمی دلتنگی یعنی چی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دارم میرم مشهد...اومدم..انتظار حداقل ۲۰ تا نظرو داشتم ولی بد جوری خورد تو ذوقم...

نمی خوام فراموش شم.....نمیخوام...

دارم میرم مشهد..یه ۵-۶ روزی...دلم گرقته....به اندازه ی تموم صفحات کتابام...

همین...

هر کار کردم خواستم نظرا بدون تاییدی باشه نشد..یعنی بلد نبودم...

میسی به خاطر همه چیز..

همین..

فعلا.................................................

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo